جملات بسیار زیبا و نکات آموزنده زندگی

مطالب و داستان های کوتاه و آموزنده زندگی


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه 13 شهریور1391ساعت 17:28 توسط بهار| |

هنگامی که دری از خوشبختی به روی ما بسته میشود،
دری دیگر باز می‌شود ولی ....


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه 13 شهریور1391ساعت 9:6 توسط بهار| |

دنیا پر از تباهی است ،
نه به خاطر وجود آدمهای بد ،
بلکه به خاطر سکوت آدمهای ....


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه 13 شهریور1391ساعت 9:1 توسط بهار| |

هرگز به کسی که به شما دروغ می گوید اعتماد نکنید .
هرگز به کسی که به شما اعتماد می کند دروغ ....


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه 13 شهریور1391ساعت 8:42 توسط بهار| |

تفاوت بین استعداد و هوش: 
راه رفتن روی طناب بر فراز آبشار نیاگارا "استعداد" است.
امتحان نکردن چنین ....


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه 13 شهریور1391ساعت 8:33 توسط بهار| |

کیفیت راه حلی که برای حل یک مشکل انتخاب میکنید با تعداد راه حل هایی که در نظر می گیرید رابطه ....


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه 13 شهریور1391ساعت 8:27 توسط بهار| |

اگر نتوانیم همیشه اتفاقاتی راکه در زندگیمان می افتد کنترل کنیم، دست کم می توانیم بر واکنشهای خود نسبت به آن ....


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه 13 شهریور1391ساعت 8:21 توسط بهار| |

انسان كامیاب كسی نیست كه ثروت بی حساب به دست می آورد. 
بلكه فردی است كه به هر كاری دست بزند ....


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه 13 شهریور1391ساعت 8:13 توسط بهار| |
زندگي دريايي پر طوفاني است كه در هر جايي ممكن است با امواج آن روبرو ...
ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه 12 شهریور1391ساعت 8:17 توسط بهار| |
داستان بادکنک فروش
در یک شهربازی پسرکی سیاه پوست به مرد بادکنک فروشی ....

ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه 12 شهریور1391ساعت 7:59 توسط بهار| |
زن و شوهر پیری با هم زندگی می کردند. 
پیر مرد همیشه از خروپف همسرش شکایت داشت و پیر زن هرگز ..... 

ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه 12 شهریور1391ساعت 7:56 توسط بهار| |
مرد جوانی از سقراط پرسید راز موفقیت چیست؟ 
سقراط به او گفت: "فردا به كنار نهر آب بیا تا ....

ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه 12 شهریور1391ساعت 7:53 توسط بهار| |
خوش شانسـی؟ 
بد شانسـی ؟ 
کسی چــه میداند؟
پیرمردی اسبی داشت و با آن اسب زمینش را شخم میزد . روزی.....

ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه 12 شهریور1391ساعت 7:50 توسط بهار| |
دختری ازدواج کرد و به خانه شوهر رفت ولی هرگز نمی توانست با مادرشوهرش کنار بیاید و هر روز با هم جرو بحث می کردند. 
عاقبت یک روز دختر نزد داروسازی که ....

ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه 12 شهریور1391ساعت 7:49 توسط بهار| |
در سالی که قحطی بیداد کرده بود و مردم همه زانوی غم به بغل گرفته بودند مرد عارفی از کوچه ای می گذشت غلامی را دید که ....
ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه 12 شهریور1391ساعت 7:47 توسط بهار| |
پسر بچه ای تند خو در روستایی زندگی میکرد. 
روزی پدرش جعبه ای میخ به او داد و گفت ....

ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه 12 شهریور1391ساعت 7:43 توسط بهار| |
شهسواری به دوستش گفت:
بیا به کوهی که خدا آنجا زندگی می کند برویم.
میخواهم ثابت کنم که ....

ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه 12 شهریور1391ساعت 7:41 توسط بهار| |
روزی مردی جان خود را به خطر انداخت
تا جان پسر بچه ای را که در دریا در حال غرق شدن ....

ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه 12 شهریور1391ساعت 7:39 توسط بهار| |
واقعا خدا عادل است؟
زنى به حضور حضرت داوود (علیه السلام ) آمد و گفت : اى پیامبر ...

ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه 12 شهریور1391ساعت 7:35 توسط بهار| |
مردی برای اصلاح سر و صورتش به آرایشگاه رفت . در حال کار ، گفتگوی جالبی بین آنها در گرفت . آنها به موضوع « خدا » رسیدند ؛
آرایشگر گفت ... 

ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه 11 شهریور1391ساعت 23:55 توسط بهار| |
داستانی است درمورد اولين ديدار "امت فاكس"، نويسنده و فيلسوف معاصر، هنگامی كه برای نخستين بار به رستوران ...
ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه 11 شهریور1391ساعت 23:53 توسط بهار| |